تبليغاتX
شکست سکوت

شکست سکوت

تقديم به تو.به تويي كه هر روز ميبينمت و تو، تو فقط مرا نگاه ميكني.تويي كه سرشار از احساس براي من هستي و خود نميداني.

تويي كه هر روز از صبح در چشمانت مينگرم ولي تو همواره در هنگام همكلامي سرت را به زير مي افكني. تويي كه همه از در كنار بودن با تو شادند و من غمگين.

چرا ؟

چرا نميدانم آنچه را كه در قلب تو ميگذرد؟

با تو سخن ميگويم.ميخندم.ميگريم.حتي بحث ميكنم ولي نميداني كه من از تك تك اين لحظات پر از احساسم و من نميدانم كه تو فقط به عنوان يك آشنا با من سخن ميگويي.ميخندي ميگيريي و حتي بحث ميكني يا تو هم .....

كاش ميدانستم.

كاش آنقدر نجيب نبودي كه عاشقم كني.

كاش گستاخ بودي و من وقيحانه در چشمانت زل ميزدم و ميگفتم .....

چه ميگفتم؟؟

به تو چه ميگفتم؟؟

كاش نبودي و من نميشناختمت. يا حداقل بودي و اينقدر خوب نبودي

تقدیم به بهترین 

+ نوشته شده در جمعه 1390/12/12 18:27 توسط میلاد |


قسمت نبوده

چقدر راحت با گفتن این جمله از کنار عشق های بی سر انجام می گذریم.

حالا می شه فهمید دلیل اینکه ذهن خیلی از ماها شده گورستان دفن خاطراتی که فقط بلدیم ادعا

کنیم به فراموشی سپردیمشون چیه!

همه میگن عشق مقدسه.پس کجاست جای جملاتی از این قبیل " خدا نخواسته" یا " قسمت نبوده"

و....

چرا نمی گیم نخواستم قسمتم باشه؟ یا نتونستم قسمتم رو رقم بزنم و پای عشقم بمونم.


 

+ نوشته شده در جمعه 1390/12/12 18:10 توسط میلاد |


تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که اب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به ارزوهای مهال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطردود لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان

برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم

+ نوشته شده در چهارشنبه 1390/11/26 15:39 توسط میلاد |


  • اگه همه آدمهای دنیا کنارت باشن همیشه دلتنگ کسی میشی که نمی تونی کنارش باشی با گفتن یک " دوست من جایت خالیست " ، نه جای من پر می شود و نه از عمق شادی هایت کمتر... فقط دلخوش می شوم که هنوز بود و نبودم برایت مهم است

  • روزگارِ غریبی است نازنین! باید ماسک بزنی تا نفس بکشی
  • + نوشته شده در پنجشنبه 1390/09/10 8:1 توسط میلاد |


    بياامشب به من محرم شواي اشک

    بياامشب توهم باغم شواي اشک

    بيا بنگر دلم تنها شده باز

    بيا قلب مراهمدم شو اي اشک

    من ان گلبوته خشک کويري

    بيابرروي من شبنم شواي اشک

    رهاکن ميل ماندن دردو چشمم

    توجاري بررخ زردم شواي اشک

    بيا ارام من در بيقراري

    تسلي بخش من هردم شواي اشک

    بيابغض سکوت سينه بشکن

    به چشم خشک من شبنم شو اي اشک

    دلم مجروح درد غربت تو

    به روي زخم دل مرهم شواي اشک

    دلم ازدردهجران نالدامشب

    بيادرمان بر دردم شو اي اشک

     

    + نوشته شده در یکشنبه 1389/10/05 19:3 توسط میلاد |


    + نوشته شده در جمعه 1389/07/16 16:59 توسط میلاد |


    گاهی وقتها غم و غصه اونقدر به ما نزدیک میشه که حضورش رو نمی تونیم حس کنیم فکر می کنیم این احساس جزیی از زندگ ماست بیخیال این حرفها خب ! بعد مدتها دیدم دارم دوستای وبلاگم رو از دست میدم گفتم یه مطلب کوچیک بزارم این شعر رو زدم :

    کاش میشد بر جدایی خشم کرد

    شاخه های نسترن را با تواضع پخش کرد

     کاش میشد خانه ای از مهر ساخت

     مهربانی را در آن سرمشق کرد

     

    + نوشته شده در پنجشنبه 1389/06/25 10:59 توسط میلاد |


    + نوشته شده در جمعه 1389/01/27 10:28 توسط میلاد |


     

    به كه بايد دل بست؟

    به كه شايد دل بست؟

    سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است .

    هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را ـ

    گرم، پاسخ گويد

    نيست يك تن كه در اين راه غم آلوده عمر ـ

    قدمي، راه محبت پويد

    ***

    خط پيشاني هر جمع، خط تنهائيست

    همه گلچين گل امروزند ـ

    در نگاه من و تو حسرت بيفردائيست .

    ***

    به كه بايد دل بست ؟

    به كه شايد دل بست ؟

    نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد ـ

    نقشه يي شيطانيست

    در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد ـ

    حيله پنهانيست .

    ***

    زير لب زمزمه شادي مردم برخاست ـ

    هر كجا مرد توانائي بر خاك نشست

    پرچم فتح بر افرازد در خاطر خلق ـ

    هر زمان بر رخ تو هاله زند گرد شكست

    به كه بايد دل بست؟

    به كه شايد دل بست؟

    ***

    خنده ها ميشكفد بر لبها ـ

    تا كه اشكي شكفد بر سر مژگان كسي

    همه بر درد كسان مينگرند ـ

    ليك دستي نبرند از پي درمان كسي

    ***

    از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست ؟

    ريشه عشق، فسرد

    واژه دوست، گريخت

    سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست ؟

    ***

    + نوشته شده در چهارشنبه 1388/12/05 8:32 توسط میلاد |


    گذشت لحظه هاي با تو بودن و در پاييز عشقمان

    نامي از دوست داشتن باقي نماند

    چقدر زودگذر بود قصه من و تو

    و در آنروز که دست بي رحم تقدير درو کرد گندمزار دلهايمان را

    و تهي شد همه جا از عطر گل عشق

    و در کوچ پرنده هاي غمگين در آن کوير آرزو شاعري دل شکسته و تنها

    مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها

    شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها

    قطره اشکي به ياد همه خاطره ها ....

    وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند،

    وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است، وقتي احساس مي کنم دردمند ترين

     انسان عالمم... وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند...

    و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند...

    وقتي تمام عالم را قفس مي بينم...

    بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم...

    بي تفاوت مي گذرم....

    شيشه اي مي شکند...

    يک نفر مي پرسد...چرا شيشه شکست؟

    مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست.

    يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد.

    شيشه ي پنجره را زود شکست.

    کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرور شکست، عابري خنده کنان مي آمد...

    تکه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد...

    اما امشب ديدم...

    هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد..

    دل من سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا ؟

    وقتي با تو آشنا شدم؛درخت مهربانيت آنقدر بلند بود که هرچه بالا رفتم آخرش را نديدم

    معجون زيبايت آنقدر شيرين بود که هر چه نوشيدم نتوانستم تمامش کنم.

    و درياي عشقت آنقدر وسيع بود که هرچه شنا کردم نتوانستم آخرش را ببينم

    و سرانجام در آن غرق شدم. اي کاش مي توانستي نجاتم دهي.....

     

    + نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/31 20:33 توسط میلاد |


    ما چون دو دریچه ٬ روبروی هم٬

    آگاه ز هر بگو مگوی هم.

    هر روز سلام و پرسش و خنده٬

    هر روز قرار روز آینده.

    عمر آینه بهشت ٬ اما ... آه

    بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

    اکنون دل من شکسته و خسته هست٬

    زیرا یکی از دریچه ها بسته هست.

    نه مهر فسون ٬ نه ماه جادو کرد٬

    نفرین به سفر ٬ که هرچه کرد او کرد.

      

    + نوشته شده در سه شنبه 1388/02/15 19:33 توسط میلاد |


    وقتی آدم منتظر کسیه زمان چه دیر میگذره دیگه حوصله نداره با کسی حرف بزنه بغیر از اون کسی که منتظرشی انگار که ثانیه ها هم دیگه با هم مسابقه نمیدن و می خوان باهات لجبازی کنن شاید هم این یه امتحانه امتحانی که عقربه های ساعت ازت میگرن و تو نمی نویسی فقط صبر می کنی صبر صبر و صبر

    اما تا کی ؟؟؟؟؟ یعنی پایانی داره

    خداکنه زودتر بیاد ( آمین )

     

     

    + نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/02 16:57 توسط میلاد |


    لام ما اومدیم

    خب از کجا شروع کنم آره فهمیدم !!!!  اول از اینکه بعضی از دوستان به خونه خرابه ما سر می زنن و اراجیف این حقیر رو می خونن به قول بچه ها گفتنی ( البته بر و بچ اتو کشیده ) کمال تشکر و امتنان را دارم . دوم اینکه بگم مثه اینکه داره دنیا کم کم به کام ما میشه امیدوارم که فقط همین دو روز اول نباشه . اگه آدما غرورشون رو از همون روز اول کنار بزارن دیگه دنیا واقعاْ بهشت میشه ولی این دیوار های دروغ و غرور و حیا و ... بین ما آدما فاصله میندازه خب از اونایی که قبلاْ مثل من بودم می خوام که این رفتار و کنار بزارن نمیگم غرور خوبه ولی نه اونقدر که فریاد های دلتونو خفه کنه پس غرورتون رو بذارین واسه اونایی که لیاقتون رو ندارن و خلاصه بگم اصلا آدم نیستن !!!!

    خب حرفو کوتاه کنم چون اگه زیاد باشه وقتون رو میگیرم و ممکنه حوصلتون سر بره به نظرم کوتاه و مفید باشه شما چی فکر می کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    + نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/02 12:28 توسط میلاد |


    هذیان های دلم

    امروز خیلی دلم گرفته اگه نمی تونستم افکارم رو بنویسم تا حالا دیونه شده بودم همیشه خودمو با حرفهای دیگرون گول می زدم شاید هم دوست دارم باور کنم  که هرکسی یه قسمتی داره ولی سنگینی ترازوی ناعدالتی خدا همیشه به ضرر منه چرا هرچی بلائه باید سر من بیاد خوب چکار کنم اصلا چکار می تونم که بکنم جز اینه که مثل سندان باید ضربه های پتک روزگار و تحمل کنیم . ما که زورمون به کسی نمی رسه پس تحمل می کنیم تحمل تحمل و تحمل

    اشتباه نکنید من از دست خدا شکایتی ندارم مگه می تونم داشته باشم ما هرچه می کشیم از دست بنده های خداست .  

     

    + نوشته شده در شنبه 1388/01/29 10:44 توسط میلاد |


    عشق عشق عشق .....

    کلمه ای که بازیچه دست آدمهایی شده که با اون دلهای ساده رو به خاک  خون بکشن خوب رسم زمونه همینه آدمیت از همون موقعی مرد که هابیل به دست قابیل کشته شد مگرحضرت آدم یک موجود دو بعدی نبود که خوی خدائیش را به هابیل داد و خوی شیطانی را به قابیل ؟

    هابیل که جوان و ناکام مرد او راقابیل کشت و این مردمان سنگ دل همان فرزندان قابیل پست و نامردند و اینان هستند که خود را در لباس آدمیت پنهان کردند .

    آری من از نورم زلال و بی دود از آتش پاک اما رسم زمونه اینه که همه رو با یه چوب میزنه باید ساخت و سوخت

    تقدیم به بی وفا ترین غزل زندگی ام

    + نوشته شده در جمعه 1388/01/28 19:2 توسط میلاد |


     

    مرا کسی نساخت خدا ساخت نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم کسم خدا بود کس بی کسان او بود که

     

    مرا ساخت آنچنان که خودش خواست نه آنچنان که من می خواستم نه از من پرسید و نه از من دیگرم من یک گل

     

    بی صاحب بودم مرا از روح خود در آن دمید و بر روی خاک و در زیر آفتاب سوزان تنها و بی کس رهایم کرد

     

              عزیزتر از جانم بیا                

    + نوشته شده در جمعه 1388/01/28 10:55 توسط میلاد |


    قطار می رود ...

                                         تو    می روی   ...

                                       ومن چقدر ساده ام ...

                                که سالهای سال ، در انتظار تو ...

                             کنار   این  قطار   رفته   ایستاده ام ...

                        و همچنان به نرده های ایستگاه تکیه داده ام ...

    + نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/28 16:28 توسط میلاد |


    گل نازم تو با من مهربون باش

    واسه چشمام پل رنگین کمون باش
    اسیر باد و بارونم شب و روز

    گل  این  باغ   بی  نام  ونشون  باش

    من عاشقی دل خونم شکسته ای محزونم

    پناه این دل بی آشیون باش

    دلم  تنگه تو  با  من مهربون  باش

     


       

    + نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/28 16:9 توسط میلاد |


       سلام بر تو ای مظهر بلا فصل حقیقت عریان و بی تاب وای خدای روشنایی های بی خواب و ای خصم آشتی  ناپذیر ظلمت خواب آفرین و ای پیر همشه جوان زمانه درود بر تو ای آفتاب من که به نام یک بنده فراموش شده  اسرار قلبم را بیرون می ریزم نه مفتون عشوه گری های عشق آفرین مهتابم نه  افسون ستارگان سرگردانم من یکی از بندگان سرگشته انوار سرگردان توام  من اینک از تو می خواهم تا پایان تمام جاودانی ها بر این کره خاکی و تمام متعلقاتش بتابی بر عشق مسبح شده همه دختران پیر بر دکه رطوبت زده پینه دوز کهنسال  بر  گورهای خالی از گل جوانانی که مادرشان به خاطر یک عشق زودگذر خونین جگرشان هستند  . 

    در خاتمه از تو استدعا دارم سلام مرا به ماه برسان و بگو نور بیشتری از تو کسب کند شب ها خیلی تاریک است

    + نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/01 19:34 توسط میلاد |


    DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

    اسمم که مشخصه و نیازی به معرفی ندارم متولد 30/6/1365 هستم و اما از خصوصیات اخلاقی و فردی که جونم واستون بگه شخصیت آرام و کم حرف و در عین حال خجالتی دارم اما در دنیای سکوت درونم شیفته و شیدای زیبایی ها هستم و این وبلاگ تنها پیوند دهنده من با آدمهای دیگه اس و می خوام به وسیله این وبلاگ سکوتم را بشکنم و فریاد بزنم که هستم برای همین هم اسم وبلاگم را شکست سکوت گذاشتم


    صفحه نخست
    پست الکترونیک


    پیوندهای روزانه

    دانستنی های جالب و سرگرمی و....
    سایت اسپادانا ( همه چیز)
    دانلود آهنگ های فارسی
    طرفداران جان سینا بیان تو
    اشعار مریم حیدر زاده
    دانلود بازی
    جدیدترین کلیپ های موبایل
    دانلود هر چی که بخوای
    کد آهنگ وبلاگ
    بیا تو امنیت
    کد آهنگ
    طالع بینی ماهها
    فال حافظ
    ابزارهای برای زیبایی وبلاگ
    آرشیو پیوندهای روزانه


    نوشته های پیشین

    اسفند 1390

    بهمن 1390
    آذر 1390
    دی 1389
    مهر 1389
    شهریور 1389
    فروردین 1389
    اسفند 1388
    تیر 1388
    اردیبهشت 1388
    فروردین 1388
    اسفند 1387



    پیوندها

    آوای زندگی
    مهاجر ( کامران )
    رهگذر (سحر )
    عشق هرگز نمی میرد (مرجان)
    کلبه تنهایی من (مریم)
    شیطنت های گندم
    غریبه آشنا (الهام)
    اشک آسمون
    قاصدک ( گندم )
    عشق زیباست ( عسل)
    ترانه یخی
    کلبه عشق (توفیق )
    سرزمین مهیج (سارا )
    عاشقانه ها ( پرستو )
    **** دخترونه ****
    فرشته نجات
    سكوت (‌فردين‌)
    ترفند هاي رايانه اي و روانشناسي و ... ( يك دوست )
    ديوانه وار عاشق شويد
    ناقوس نیلوفر
    آسمان ابری
    عاشق پاییز
    مهرنوش
    قالب های نایت اسکین


      تعداد بازديدها:

    Design by : Night Skin